ميرزا محمد على وفا زواره اى

151

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

كرده و در پس درآمده ، از شكاف ما بين دو در ، از آن دست ابر مثال دريا نوال ، تسليم اعرابى نمودند و اين ابيات بلاغت آيات كه به همان وزن و قافيه اشعار اعرابى « 1 » و متضمن معذرت از قلّت انعام است و بلاغتش معلوم اهل كلام ، انشاد فرمودند : عربيّه خذها فانّى اليك معتذر * و اعلم بانّى اليك ذو شفقه لو كان فى سيرنا العداة * حصا امست سمانا عليك مندفقة لكن ريب الزّمان ذوغبر * و الكفّ منّى قليلة النفقة 107 اعرابى چون بر آن زرها نگريست ، چون ابر بهارى بگريست . آن حضرت كه وضع تسليم زر انعام را دليل قلت و مشعر بر اظهار خجلت بود از سبب گريه‌اش « 2 » كه در خدمتش به همان معنى دلالت مىنمود ، سؤال فرمود . عرض كرد از آن مىگريم كه اين دست كرم‌گستر كه خاك و زر پيشش برابر است ، چون گنج گهر به زير خاك پنهان خواهد شد . خبر نداشت كه دست ساقى روزگار زهر مصيبت در كام انام خواهد ريخت و پرويزن آسمان ، خاكستر غم ، بر سر اهل عالم خواهد بيخت و آن آفتاب فلك رسالت در زمين كربلا به خاك و خون خواهد غلطيد و از دست ستمكارى روزگار از جهّال كافر خصال آن حضرت ، بر سر آن دست مبارك چه خواهد آمد . بيت اى از ازل به ماتم تو ، در بسيط خاك * گيسوى شام باز و گريبان صبح « 3 » چاك بالجمله ، بر فضلاى دانشمند و علماى فطانت پيوند كه روى سخن در ايشان است ، اين نكته پوشيده نيست كه چهار هزار اشرفى به صلهء سه شعر يك‌تن اعرابى دادن ، با آنكه البتّه در مدينهء طيّبه ، افقر از او جمعى بوده‌اند : مصراع در همه ملكى فقير ، در همه شهرى گداست 108 « 4 » خالى از حكمتى و خارج از مصلحتى نبوده است و اين معنى نيز كمال ظهور دارد كه نقاوهء

--> ( 1 ) - ( ندارد ) ( 2 ) - گريستن ( 3 ) - ( نم : شام ) ( 4 ) - ( « در همه شهرى فقير ، در همه ملكى گداست » بعد از « با آنكه » )